در یاد چشم من

 

سلام

دختر عسلیه من این روزا حسابی بد اخلاق شده خیلی جیغ میزنه و خیلی زود از کوره در میره .گاهی مجبور میشم تنبیهش کنم .ازون مدلا که رو صندلی بشینه و اینا .گاهی هم منو میزنه یا نیشگون میگیره . تو مدرسه خوب و عالیه .مربیش میگن که خیلی مودبه و حرف شنو هست .اما تو خونه  خیلی قلدر بازی درمیاره .داد میزنه و زود عصبانی میشه .... خلاصه کلی اعصابم ازین بابت خورده ....ازین جدولهای گل هم درست کردم وقتی هم کار بد میکنه باید روش مگس یا کرم بذاریم .وقتی قراره مگس بکشم به پهنای صورت اشکی میریزه که بیا و ببین ....کلا روزای خیلی سختی رو میگذرونم ....اگه کسی درمونی میدونه به من هم یاد بده خیر ببینین الهی....

 

این روزا دارم بهش کار با کامپیوتر رو  یاد میدم .بدون اینکه من هیچ کاری باهاش در زمینه آموزش الفبا  انجام داده باشم حروف رو از کتاب نورالدین زرین کلک (آ اول الفبا است) یاد گرفته و حروف رو در جملات پیدا میکنه .یه فکرایی هم واسه زبان انگلیسی  کردم که امیدوارم زودتر پیگیری بشه .

ماه پیش یک هفته رفته بودیم کیش .واسه مربی آیرین جون سوغاتی گرفته بودیم.خوب آیرین یک هفته غایب بود و بالطبع شعر اون هفته رو بلد نبود .بچه ها سر کلاس  شعر رو می خوندن و ستاره می گرفتن .آیرین هم رفته به خانومشون گفته به من هم ستاره بده خانومشون هم گفتن تو که نبودی آیرین جون غایب بودی هر وقت این شعر رو یاد گرفتی برات ستاره میزنم آیرین هم میگه من که برات کادو آوردم خوب به من هم ستاره بدهتعجبچند روز پیش هم خانومشون تعریف میکردن آیرین نقاشیه خیلی قشنگی کشیده بوده و خواستن براش ستاره بزنن آیرین هم گفته شه تا شتاره بدین لطفا( سه تا ستاره بدین لطفا) خیلی با زبون خوش بچم صحبت کرده .بهتره خانومشون کاری نکنه که اون روی آیرین بالا بیاد . همیشه نگران این موضوع بودم و هستم که بچه ای که من دارم اینجور تربیت میکنم عاطفی و حساس و کتاب خون چه جوری باید جور خودش رو تو این اجتماع گرگ بکشه اما دیدم نخیییییییر این بچه خودش استاد کاره .....بابا ایول مادر رشوه بده کارت راه میافته....

چند وقتی هست که دخترکم یه خورده دل درد داره و ما هم دنبال سونوگرافی و آزمایش و این حرفا ....دیروز صبح تو دستشویی بود و ضمن انجام اجابت مزاج صبحگاهی با مورچه جانش ( با بازیگری خانوم غلامی) هم مشغول گفتمان بود یه دفعه داد زد بابایی بابا ییی پوپی دارم پوپی دارم فرهاد هم بدو بدو ظرف نمونه بدست پرید تو دستشویی تا دُر و گوهر دخترمون رو جمع کنه ...در طول اون مدت من هم تو اتاق در حال حاضر شدن بودم و هی داد میزدم اوووومد ؟.....پوپی کرررررد؟.....یه دفعه آیرین که در حال زور آزمایی بود دیگه عصبانی شد و گفت ساکت باش مامانی حواسمو پرت میکنی خنده

 

 

 

بسیار شرمنده دوستان هستم از نوشتن این پست . ازینکه حالتون بد شد عذر خواهی میکنم.

دوستون دارم.در پناه حق.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۸:٠٢ ‎ق.ظ - دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ - یکی مثل شما

نامه اول

سلام

 

دوستان و همراهان عزیزم،چنانچه مایل بودید می توانید نامه های من به دخترم را در صفحه مورد نظر دنبال کنید.

 

شاد باشید.

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:٢٢ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ - یکی مثل شما

اعتماد

سلام

 

تک و توک آدمهایی هستن که تو زندگی برات مثل کوه می مونن ....نه فقط برای تکیه کردن،برای الگو بودن ،برای نگاه کردن بهشون، برای درس گرفتن ازشون،  برخوردهاشون ،رفتارشون، اعمالشون، مبارزاتشون..... یه زمانی از پایین نگاهشون میکردی ...کم کم رسیدی بهشون و.... روبرو...شونه به شونه...وای به روزی که این آدما رشد نکن و بزرگتر نشن و تو از بالا نگاهشون کنی و ببینی که چقدر  نسبت به تو کوچیکن یا اینکه کوچیک موندن، گاهاَ ممکنه اینقد به این آدما نزدیک باشی که فکر کنی شاید باز هم اونا درست و منطقی هستن و تو اشتباه میکنی اما بهتره به خودت بیای .....اول ممکنه ازشون متنفر بشی اما کم کم که آروم میشی دلت براشون میسوزه و بعد...دوباره دوستشون داری ...مثل قبل و دوست داری دوباره اوج بگیرن و دوباره تک خال آسمونت بشن پس باید  بهشون کمک کرد....و یادم باشه که من هم ممکنه یه روزی رو به زوال برم و نیاز به کمک داشته باشم پس باید کمکم کنن... نباید ازم متنفر بشن و فراموشم کنن...

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ - یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ - یکی مثل شما

دختر بلا

سلام

دختر کوچولوی من یه آتیش پاره درست و حسابی شده..... تف میندازه کف دست راست و تف میندازه کف دست چپ اونوقت دستارو به هم میمالونه و شروع میکنه ...میگم اینکارو از کی یاد گرفتی میگه از دانلد داکمنتظر

مهمونی بودیم دوتا پسر بزرگتر از خودش تو مهمونی بودن ....بجه ها برام گزارش آوردن که مثل اینکه پسرا به آیرین گفتن تو نمیتونی این بازی رو انجام بدی چون تو دختری آیرین هم پریده بالا یه چک خوابونده تو گوش پسره تعجب بعدم موقع بازی به یکیشون زیر پایی داده پسره هم فکر کرده داداشش بوده افتادن به جون همقهر خلاصه که بینهایت شیطون و بلا شده .تو خونه مدام از روی مبلا میپره و از میله تاب آویزون میشه شبها هم تا صبح گریه میکنه که آی دستم و آی پااااااام , و ما هم تا صبح در حال ماساژ دست و پای خانوم هستیم.

حسابی عاشق آمادگی شده و خیلی دوست داره.نقاشیش روز به روز پیشرفت میکنه  و همینطور سایز عروسکهایی هم که باهاشون بازی میکنه بزرگتر شدن .قبلا با 7 سانتیها بازی میکرد الان شدن 20 سانت...کماکان منتظرم که با این عروسکهای بزرگ مثل بیبی بورن و اینا بازی کنه.

 در ضمن صفحه کتابخانه آیرین با یکسری کتاب جدید آپ شده دوست داشتین سر بزنین.

در پناه خدا

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٠۸ ‎ب.ظ - شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ - یکی مثل شما